|
|
|
|
|
هیچ من هر لحظه هیچ تر می شود. و من دیگر خسته ام از چنگ انداختن به شاخه چوبهای کوچکی که از باقیمانده های درخت امیدم گاهی جوانه می زنند. لبخندهایم هر بار کمرنگ تر می شوند و بغضهایم عمیق تر. سیاه می شوم انگار... نمیدانم غمگینم؟ اگر هستم ؛ازچه؟ خودم نیستم. بی رنگ نیستم دیگر. نیست شده ام؟! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 13:11 توسط سیما
|
|
||