تبليغاتX
...همان بی رنگ بی رنگم ، بیا...


هر بار دست به ساز می برم
فکر می کنم
دارم سعی می کنم نوازنده ی خوبی شوم
فراز تمام سعی اش را می کند
که دست هایم را تربیت کند.

فکر می کنم
روزی که تنبور به دست گرفتم
دلم ریخت.
انگار که سیل آمد توی دلم.
انگار که سازم مدتها در انتظارم بود
و آن روز به هم رسیدیم.

حالا

هر بار که من و سازم

به هم می سازیم،

معجزه ای می سازیم...



+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 12:28  توسط سیما  |